تبليغاتX
باید فکر کرد
سعی در باز کردن اتفاقات دور و بر
توهم میدونی یعنی چی ؟ یعنی این کع آدم همه را عین خودش ببینه ، مثلا بگه : الان همه تبرک میخرن مشا چطور !!!!!


این روز ها یک سری آدم هستند که فکر میکنند همه مثل اونها هستند ، ولی چشمهاشون را بستند و لنز دوربین هاشون را آوردند پایین تا فقط جمعیتی را که میخوان ببینند ، نه بیشتر .


این روزها مردم به حرف کسایی گوش میدند که از اون ور دنیا و در امنیت کامل سرمایه ای و جانی و . . . بهشون میگند که ایران را آزاد کنید ، ما نفهمیدیم پس الان چطور آزادی هست که سرور سایت های ما رو خاموش میکنند و باز هم آزادی هست ولی میان با عکس رئیس جمهور ما هر کاری خواستند میکنند و آزادی نیست ،


اگر لنز دوربینامون را بیاریم بالا و چشمامون را هم باز کنیم ، میبینید دارند ازتون سواری میگیرند ، یعنی سوارتون شدند .


یا علی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Amir  | 

این انگلیسی زبان ها چیز های جالبی توی زبونشون پیدا میشه ، مثلا همین LOVE و LIKE اولین عشق هست و دومی دوست داشتن ، واقعا فرق دارن این دو تا ، تو چیزی را دوست داری و این فرق میکنه تا این که چیزی را عاشقش باشی ....


چند وقت قبل داشتم یکی از خاطرات جنگ را میخوندم ، رسیدم به مهدی زین الدین ، اول برای این که کمی هم شوخی کرده باشم ، تیپ زین الدین را مثل جوونهای امروز در نظر گرفتم ، یه نیشخند زدم ، ولی مهدی همونجوری قشنگ بود ، زیاد به این چیزهایی که به خودشون آویزون میکنند نیاز نداشت ، . . .


. : سلام

..: سلام چطوری آقا خوبی ؟

.: بد نیستم ، میگم آقا مهدی بچه ات به دنیا اومد ؟

..: آره به سلامتی خبرش را بهم دادند ...

. : خب چرا عکسش را بهت ندادند ؟

.. : اتفاقا عکسش توی جیبمه !!!

. : ا خوب بده ما هم ببینیم دختر آقا مهدی چه شکلیه ؟

.. : آخه خودم هنوز ندیدمش .!

. : چرا آخه؟

.. : الان موقع عملیاته ، گفتم شاید ببینمش دلم گیر بیافته از کار عملیات عقب بیافتم ،


مهدی زین الدین توی همون عملیات شهید شد .


چند روز توی فکر خاطره بالا بودم ، داشتم توی سیستمم میگشتم که خوردم به یه عکس ، عاشق اون عکس بودم ، منو یاد خیلی چیز ها میانداخت ، بهترین جای سیستم بود تا از دسترس ویروس ها و . .  . در امان باشه ، کم میدیدمش تا برام عادی نشه ، یه آن به خودم گفتم چطور مهدی دخترش را ندید و با نفسش مبارزه کرد تو هم ببین میتونی با نفست مبارزه کنی ، روی عکس کلیک کردم ، دستام میلرزید ، انگشتام نمیرفت ، بعد روی کلمه Delete میخواستم کلیک کنم ، چرا نمیشد ، نمیدونم ، فقط میدونم آخرش کلیک کردم ، و بعد پرسش اومد برای حذف برای همیشه ، اگر ok را میزدم تموم بود ، هر لحظه میگفتم نه ، ولش کن ، کنسلش کن . . .  ولی آخرش کلیک کردم ، و اون عکس رفت ، باورم نمیشد اینقدر سخت باشه و این تازه فقط یه عکس بود ، یه عکس . . .


چطور میتونه آدم نفسش را زیر پاش بزاره؟ ، تا به حال امتحان کردی؟ ، تصور کردی چیزی را که دوسش داری و نه حواسم نبود این دو تا با هم فرق دارند ، چیزی را که عاشقشی ، زیر پات بزاری ، یه عکس ، یه نوشته ، حتی موهات و قیافه ات ، چیزی که واقعا عاشقشی ، میتونی ازش دلت را بکنی یه امتحان بکن ، بعدش به خودت خبرش را بده ، یادت نره .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Amir  | 

نمیدونم چرا این چند روز همش یاد امام زمان (عج) میافتم ، امروز جمعه بود ، نمیدونم چرا نیومد ، واقعا این روزهای انتخابات سخته ، چطور بتونیم ردش کنیم که حضرت ولی عصر ازمون ناراحت نباشه ، خدا میدونه ، سعی میکنم بیشتر یاد حضرت باشم این چند روز ، شاید ظهور کرد و ما راحت شدیم از دست جمعی آدم . . .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Amir  | 



دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم.
خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی می‌کنم . امروز می‌خوام یه جور کیک درست کنم

که تو دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازه‌ی کافی نداشتم واسه‌ی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ‌ها رو توش بزنم .

سه‌شنبه

ما تصمیم گرفتیم واسه‌ی شام سالاد میوه بخوریم . در روشتهیه‌ی اون نوشته بود « بدون پوشش سرو شود » (dressing= لباس ، سس‌زدن) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمی‌دونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم
واسه‌شون سالاد رو سرو می‌کردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به من
نگاه می‌کردن.

چهارشنبه

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه‌ی این کار که می‌گفت قبل از دم کردن برنج کاملا شست‌وشو کنین.
پس من آب‌گرم‌کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم . ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه
تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت
.

پنج‌شنبه

باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسه‌ش سالاد درست کنم . خب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه
ردیف کاهو پخش کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین . خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگینیاد اونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟

نمی‌دونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم
.

جمعه
امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همه‌ی موادلازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک beat it = در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه‌ی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.
شنبه
ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه‌ی مراسم روز یک‌شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چهجوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسه یک‌شنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد .
قبلا به این نکته تو مزرعه‌مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش‌های خوشگلش ..وای
من فکر می‌کنم مرغه خیلی خوشگل شده بود
.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شماره‌ی 10 به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود
.
حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسه‌ش برقصه
.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد می‌زد آخه چرا من ؟ چرا من؟

هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه ... مطمئنم....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط Amir  | 

نمیدونم از کدوم درد بگم ، از درد بی درمونی که هر روز بیشتر ریشه اش بیشتر میشه ، وقتی طرف به من میگه پیغمبرتون !!! و هزار تا مطلب بدون دلیل مدرک به پیامبر (ص) میبنده آدم دردش را باید به کی بگه ، وقتی آدما میان و شعار انتخاباتشون را با آمریکایی ها هماهنگ میکنند و آدمهای دیگه دین را به دنیاشون فروختند ، این درد را آدم به کی بگه . . .  شاید نشه فهمید حضرت مهدی (عج) چی میکشه ، اون که از ما با خبر تره ، درد ها واقعا زیاده ، نمیدونم از کدوم بگم ، از دختر های دانشجو که توی مکه آبروی حجاب را بردند ؟ ، از پسرهامون که زرتشتی میشند تا راحت !!! زندگی کنند ؟ ، از تهمت هایی که به سوی یک نفر روانه میشه و ما فقط میخندیم ؟ از بار گناهانمون که داره هر روز زیاد تر میشه ؟ از چی بگم ، شاید تنها یک جمله :


امام زمان بیا ، حتی اگر من هم جزء کسایی باشم که زیر تیغ تو هست ، ولی بیا که جان ما ارزش نداره اگر دنیا درست بشه ، افتخارم زیر تیغ تو جان دادنه . . .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Amir  | 

سلام

بعد از روزهای طولانی باز هم میخوام یک چند تایی حرف بزنم تا شاید واقعا به لقب "بابا بزرگ " مفتخر بگردم :

سعی کنیم همیشه همه چیز یادمون بمونه ، مثلا در مواقعی که از دست کسی عصبانی هستیم یاد خوبیهاش بیافتیم و وقتی از کسی زیادی راضی هستیم یاد کج خلقیهاش بیافتیم ، این را گفتم و منظورم نه این بود که همیشه خوبیها را ببینیم و نه منظورم این بود که بد بین باشیم ، بلکه همیشه همون چیزی که هست را ببینیم ، اگر داخل یک لیوان آب هست نه میشه گفت اون پره و نه میشه گفت اون خالیه ، بلکه به اندازه داخلش اب هست ، حالا این اندازه شاید بتونه یک بچه 6 ماهه را سیراب کنه و شاید هم بتونه یک ادم بزرگ را ، انسانها هم به اندازه اون لیوان آب هستند، یک نفر فقط به اندازه خودش هست و نه بیشتر و از اون به اندازه خودش باید توقع داشت .

حرف دیگم این که : با این که هر فرد به اندازه خودشه ولی هر فرد میتونه خودش را بزرگ کنه و این در مواقعی لازمه که یا فرد در موقعیتی است که اون موقعیت برای آن بزرگه و یا اون فرد زیاد تر از کوچیکه !!! پس باید خودمون را بزرگ کنیم .

حرف آخرم هم این که اگر کسی را دیدید که در جایگاهی هست ولی به اندازه اون جایگاه نیست کمی صبر کنید ، به اندازه کافی و ببینید که ایا بزرگتر میشود و یا نه ، اگر با شتاب و البته به درستی بزرگ شد این ادم عالی است و اگر به اندازه کافی بود باید اون را قبول داشت ، ولی اگر فرد باز هم کوچک ماند دو حالت دارد : 1 – فرد واقعا به اندازه ای نیست که بتواند خود را بالا بکشد 2 – فرد نمیخواهد خود را بالا بکشد ، در این حالت دوم من باشم فرد را برای همیشه ول میکنم ؛ البته یک حالت سومی وجود داره و اون این موضوعه که فرد واقعا انقدر بزرگ است که برایش اهمیتی ندارد که در ان جایگاه باشد و یا نه که البته این حالت سوم زیاد پیش نمیاد .

خوب حالا چطور بفهمیم کی چقدر هست ؟ البته این ها ظرف های زیادی داره ولی دو ظرف وجود داره 1 – نظر مردم 2 – نظر دین که البته دومی بدون اولی کافیه .

یا علی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Amir  | 

این چند روز مسائل زیادی ذهنم را مشغول کرده بود ، البته به علت مشغله زیادی که در این ماه مبارک داشتم فرصت زیاد فکر کردن در مورد مسائل را نداشتم ، با این حال دو موردی را که در موردش میخواهم بنویسم بسیار واضح هست و نیاز به تفکر و درک بالایی نداره :

1 – عوض شدن ارزشها : طی این چند وقت فکر کنم همه وبلاگهای اینترنت یا در مورد سازمان سنجش و کارهای عجیب و غریبش نوشتند ( مربوط به قشر کنکوری ) و یا در مورد خانم گلشیفته فراهانی . . . در مورد اول که هیچ !! ولی در مورد دوم به نظر من باید خیلی ساده از کنارش عبور کرد ، این خانم ارزشهای اچتماعیشون فرق کرده همین ، تغییر ارزشها را ما توی جامعه خودمون به وضوح میبینیم ، دختر و پسر هایی که توی این خیابانها هر روز دنبال همدیگه راه میافتند ارزشهاشون تغییر کرده ، منظور از تغییر ارزشها هم اینه که این دسته از آدمها همه کارهاشون برای فرد مقابله ، مثلا فلان دختر خانم ارزش خودش را به این میدونه که دوست پسرش چجور باشه و یا ایشون چه مقدار از انواع مختلف حرکات موزون را بلد هستند و یا چطور میشه با هر نوع لباس و آرایشی به قولی "فشن تر " باشه ، این جور از افراد براشون ماه رمضون و غیر اون فرقی نمیکنه زیرا براشون ارزشی نداره و وقتی مطلبی ارزشی برای آدم نداشته باشه براش مهم نیست که چه اتفاقی داره براش در مورد اون موضوع میافته ، مثلا اگه به همین خانم گلشیفته فراهانی بگیم که اسلام در مورد زن فلان و فلان حرف را زده و شما داری بر خلاف اون عمل میکنی ، ایشون شاید اصلا حرف را نفهمه چون خیلی از این نوع ارزش گذشته و به ارزش دیگه ای رسیده و اون ارزش چیزی نیست جز اینکه مثلا به جای خانم "کامرون دیاز" که در "دارو دسته های نیویورکی" همبازی آقای " دیکاپریو " بود حالا ایشون باشه و البته مطمئنا ایشون با علم به این عمل اقدام به همچین کاری کردندو البته من شاکرم که این قضیه اتفاق افتاد چون بقیه بازیگر های ما از این خانم چیزی در این موارد کم ندارند و شاید فرجی بشه در طی یک صادرات غیر نفتی همه این افراد را صادر کنیم بره !!!!

 

2 – حرف خدا : و اما این مطلب دوم ، باید بگم بعد از این که انواع و اقسام بهانه ها را در مورد روزه داری از افراد مختلف شنیدم بنا را بر این گذاشتم که این مطلب را بنویسم ، توی این چند روز آدم آدمهایی را میبینه که با هیکل 120 کیلویی حرف از ضعف جسمانی بمیزنند و کسان دیگه ای را که به علتهای مختلفی مانند : سر درد ، گرسنگی!! ، تشنگی !! ، رتن به باشگاه و . . . از روزه گرفتن خود داری میکنند ، البته من جانباز شیمیایی را دیدم که با همه حال خرابش اقدام به گرفتن روزه کرد و بعد از آن یک هفته توی بیمارستان بود و تازه میگفت من جواب خدا را چی بدم که نمیتونم روزه بگیرم !!! حالا اگه این چند عکس العمل را کنار هم بزاریم یک مطلب را میشه ازش کشید بیرون و اون اینه که خداوند وقتی یک حرفی و سخنی و دستوری را در قران میاورد باید اجرا کرد ، حتی اگر برای انسان از لحاظ جسمی ضرر داشته باشد، البته نمیخواهم بگویم خداوند در مورد جسم انسان فکر نکرده است ولی موارد محدودی وجود دارد که برای مثال روزه گرفتن را بر فرد حرام میکند ، در صورتی که مواردی مانند گرسنگی و تشنگی که از اهدف روزه است !! و البته ضعف جسمانی هم تا حد اعلای خود باید مانع شود و نه مثلا قط بی حوصلگی در بعد از ظهر !! در کل به همه شما میگویم که اگر خداوند دستوری را داده است این دستور لازم الجراست و باید در آن دنیا جواب بدیم و البته در آن دنیا مو را از ماست میکشند وباز هم البته انواع چوب نیم سوخته و تیربرق گرم هم برای همه در جهنم آماده است !!!!! البته خیلی راحت ما میتونیم از دستورات خدا صرفنظر کنیم یکی این که مثل افراد بالا ارزشهامون را تغییر بدیم و یا این که یک جایی را پیدا کنیم که خدا نباشه اونوقت هر کاری خواستیم بکنیم !!

با امید به این که سر همه بخوره به سنگ و شاید آدم بشیم . . .

 

یا علی . . .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Amir  | 

سلام
میخوام صریح بگم ، الان دوره ای که اسمش شده اخر الزمان ، و البته بهترین امت پیغمبر توش زندگی میکنن ، کسایی که به امام زمانشون را ندیدند ولی اون را قبول دارند .
توی ماه رمضان خداوند دست و پای شیطان را به زنجیر میکشه ولی ایا انسانها همه خوب میشند ؟ آیا همه خوب هستند ؟
همیشه یادتون باشه توی این ماه همه گناههایی را که انجام میدید از خودتونه از اعماق وجودتون از اون جایی که برای خودتون رفتاری خلق کردید که شاید خودتون و همه خوششون بیاد ولی باید دید خدا هم خوشش میاد ؟ حتی از یک زره اش . . .  البته این ماه را خدا قرار داده تا هممون درست بشیم و به این امید دارم ، امید دارم بالاخره دنیا را کوچک بشمریم و خودمون را بزرگتر از اون کنیم .

سالها میگذره ، از اون روزی که جبرئیل امین برای محمد مصطفی (ص) قران را نازل کرد ، و از اون روز اول هم پایه نفاق در دین شکل گرفت ، از همان روزهای اول کسانی بودند که قانون دین را نشکستند ولی آن را خم کردند ، حرام ها را کم کم حلال کردند و حلال ها را حرام ، جایگاهها را عوض کردند و . . .
باید بدونیم که اصل همون قرانیه که ما هممون توی تاقچه خونمون داریم ، فقط باید بهش عمل کرد ، نباید پیش خودمون همه چیز را خم کنیم ، دین خدا یکیه و دستورات خدا را نمیشه با فکر ناقص خودمون خم کنیم !!!!

در زمان جاهلیت وقتی پیامبر (ص) از مردم میخواست که دینش را بپذیرند همه میگفتند که این دینی ( یا خدایی ) که داریم دین پدرانمونه و ما نمیتونیم از اون بگذریم . . . . در حال حاضر هم ما شدیم عین اونها ، با این تفاوت که بدون این که بدونیم داریم از اعتقادات پدر و مادرامون طرفداری میکنیم حتی اگه اونها درست نباشند، مطمئن باشید من این حرف را نمیزنم که برید و از فردا به پدر و مادراتون بد و بیراه بزنید که این یعنی مطلب را نگرفتید ، باید پدر و مادر را روی سر گذاشت ولی همون طور که توی قران هم امده زمانی که بحث اعتقادات پیش اومده ما باید تا جایی از اونها پیروی کنیم که با اعتقادات درست تفاوت نداشته باشه ، پس احترام بگذارید ولی تا اندازه ای که دینتان را از دست ندهید .

نفس ادم هم چیز باحالیه !! ادم براش همه کاری میکنه ، توی یک عروسی برای نفسش میرقصه ، برای این که نفسش حال بیاد به دخترا نگاه میکنه ( از نوع هیزش !!) و البته موقعی که میره توی خیابون خودش را شبیه نقاشی های کوبیسم رنگ امیزی میکنه تا شاید کی دوتا بهش نگاه کنند و اون نفسش حال بیاد !!! تازه یک سری کارها را هم میزاره سر این که : من که خوب فکر میکنم پس حتما خوبم حتی اگه بعضی کارهام با دین جر نیاد ، با نفسم که جور در بیاد کافیه !! تازه توی خونواده هم همه همینطوریند !! راستی مگه این کارها بده واقعا ؟؟؟؟؟؟؟

یاعلی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Amir  | 

بعد از روز های متوالی دوباره سلام ، روزها بود که میخواستم درباره ادامه بحث تقلید مطلب بنویسم ، ولی نمیشد ، تا به امروز که بالا خره وقت کردم دو کلمه حرف بزنم ، واما بعد . . .

بحث تقلید در دین بحث ساده ای نیست و من هم متخصص دینی نیستم ، ولی در کل میخواستم ی سریک حرفها را خارج از قاعده احادیث و روایات و . . . بزنم تا برای اون دسته از دوستانی که دیندار هستند ولی فکر میکنند که میتوان تقلید را کنار گذاشت مطلب باز تر بشه ،

بعد از نواب امام زمان (عج) ، طبق گفته اون حضرت، انسان باید به عالمان دینی مراجعه کنه ، این امر یک امر ثابت شده است و اگه کسی این روایت را باور نکنه تقریبا نباید بقیه روایات را هم باور کنه، خوب به نظر شما تمام عالمان دینی فقط برای این منظور که به ما بگویند مثلا چی نجس هست و چی نیست از طرف امام زمان (عج) برای مراجعه ما معرفی شدند ؟ مطمئنا خیر ، در مسائل دینی مهمتر از تقلید در اداب ، تقلید در عروج معنوی مهمه ، شما نگاه کنید ، شخصی مثل آیت الله بهجت را انسان وقتی میبینه یاد کس دیگری مثل آقای نخودکی میافته که معرف حضور تقریبا همه هستند ، واقعا انسان این روحانی را فقط برای این که ازش در مطالب کوچک دینی تقلید کنه باید بخواد ؟ خوب نه ، این آقایان برای نشان دادن راه اصلی رسیدن به معنویت مورد تقلید از طرف ما قرار میگیرند ، من و شما مطمئنا نمیتونیم راهی را که آنها بعد از سالها زندگی عارفانه تجربه کرده اند را دوباره تجربه کنیم ، این یکی از جنبه های مهمه تقلیده .

علت دیگر تقلید در دین وجود اتحاد در شیعیان و مسلمانهاست ، حتی کسی که مجتهد در آداب دینی است خود مقلد دیگری بوده است و این دلیل بر این میشه که همه با پیروی از یک نفر ناگهان قضیه ای را پیش میاورند مانند قضیه تنباکو در زمان میرزای شیرازی ، حساب کنید اگر در آن روز همه به دنبال این بودند که خود را بالا ترین بدانند و خود را در اداب مجتهد کنند آنوقت هیچ وقت اتحادی به وجود نمیامد ، در همین عصر حاضر و در زمان جنگ ، تقریبا تمام کسانی که در جبهه ها بودند خود را مقلد امام (ره) میدانستند و البته به این موضوع افتخار هم میکردند ، میتوانید بروید و هزاران هزار وصیتنامه ایشان را بخوانید ، در صورتی که این شهیدان واقعا از نظر عرفان خیلی بالا بودند به صورتی که ایت الله جوادی املی ( فکر میکنم و مطمئن نیستم خود ایسان بوده و یا کس دیگری ) میگویند که عارفان در سالها بعد برای این که حجابهای عرش که به صورت عادی از جلوی چشم انان کنار نمیرود برای رسیدن به مقصود خود به شهدای دفاع مقدس روی میاورند ، پس اگر فکر کنیم میبینیم که باید من و شمایی که مسلمان و شیعه هستیم به مطالبی که واقعا وجود داره اهمیت بدیم و فکر های خودمون را تحت تاثیر منطق خودمون به تنهایی قرار ندهیم که این منطق واقعا میتواند درست نباشد و در آخر روزی بفهمیم که واقعا دیر شده است ، مالک اشتر شدن واقعا سخت است و یکی مثل علی (ع) باید درکنار ادم باشه ، در صورتی که ابوموسی اشعری شدن به راحتی امکان پذیر است چون بدون معلم و با تکیه بر عقل ناقص به وجود میاد .

یا علی .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Amir  | 

به نام خدا

یا عرض سلام خدمت همه کسایی که وقت با ارزش ( و در مواردی بی ارزش ) خودشون را به خوندن این وبلاگ سر تا پا تقصیر بنده اختصاص میدهند و با عرض خوش آ مد گویی خدمت همه مدعوین محترم علی الخصوص کارشناسان مربوط ( و مربوطه ) از جناب آقای Amir دعوت میکنم که به روی سن بیایند ( تشویق شدید حضار و کارشناسان مربوط ( و مربوطه ) )

Amir: سلام صبحتون بخیر!!

جمعیت ( به صورت یک صدا) : سلام Amir صبحت بخیر !!!

در این جلسه میخواهم به یک مسئله اساسی در باره جوانان امروز بپردازم ، و اون مسئله تقلید هست ، البته جوانان ما مشا الله استاد تقلید هستند ولی از هر کسی که بپرسی میگه : تقلید کاره چیزه ( در مورد چیز بعدا حرف میزنیم !!) خب باید بگم که انسان از همون بدو تولد در حال تقلید به سر میبره و از پدر و مادر ( و البته عمو و خالی و عمه و . . . ) در حال یاد گیری است ، مثلا راه رفتن را از باباش ، حرف زدن را از مادرش و دست توی دماغ کردن را از پسر خالش !!! یادمیگیره یا همون تقلید میکنه ، در این حالت هرچه بزرگتر میشه از این و اون تقلید میکنه و شخصیتش شکل میگیره ، در این حالت بعضی ها ادمای خوبی گیرشون میافته و شخصیت خوبی پیدا میکنند و بعضی ها ادمهای بدی گیرشون میافته و . . . البته تقلید به سن کم نیست ، یادمه چند سال پیش در جشن دنیای تصویر که به بعضی ها ( منظورم بعضی از بازیگرا و اینا میباشد ) جایزه میدادند ، این نکته توی این جشن برام جالب بود که تمام بازیگران ما ( یا شما ) داشتند تا حد امکان از یک بازیگر بخصوص هالیوودی ( که در جشن اسکار حضور داشتند ) تقلید میکردند ، تا حدی که آقای مهران مدیری وقتی روی صحنه رفت به شوخی گفت : همه سعی کردند شبیه یکی باشند ، من هم سعی خودم را کردم که شبیه "جرج کلونی" باشم ، ( اونهایی که نمیدونند این بازیگر کیه به خودشون مربوطه ) خب تا اینجای کار فهمیدیم که همه ما تقریبا در حال تقلید هستیم از اون آقا پسری که سعی میکنه خودش را شبیه "امینم " کنه تا اون دختر خانمی که فکر میکنه باید شبیه فلان بازیگر –خواننده خارجی باشه ( به علت تعدد اسمها مجبور شدم این طوری بگم ) خب توی این بلبشو ، که آدمها توی همه کارهاشون هی به این نگاه می کنند و هی به اون نگاه میکنند !! یک عده هستند که سر یک چیز های خیلی مهمتر سعی میکنند به عقل ناقص خودشون نگاه کنند !!!!! شاید منظور من را گرفته باشید ( اونهایی که آیکیوی بالایی دارند ) ولی در کل منظورم توی این دینیه که اکثر ما داریم ، خیلی از ما همون جور که گفتم توی پوشیدن زیر پیراهنمون هم به دیوید بکهام نگاه میکنیم ، ولی توی یک مسئله مهمی مثل دین و مذهب که واقعا کسایی که 10 سال دارند توی دین درس میخونند هنوز از زیر و روی اون خبر ندارند ، میگند ما از عقل خودمون استفاده میکنیم و بعضی هاشون تا اونجا پیش میرند که کم کم تفسیر قرآن هم میکنند !!! خب این همه نوشتم که بگم آی اونهایی که هنوز فکر میکنید از همه چیز سر در میارید ، حتما از این فکر بیاید بیرون که بد میبینید ، این را من نمیگم برید بپرسید ( البته از یک آدم عاقل نه عاقل نما ) و با شمای جوون 16 سال به بالا هستم که زود تر یکی از مراجعی را قبول داری انتخاب کن تا دینت درست باشه ، اگه مسلمونی فرقی نمیکنه ، شیعه یا سنی ، باید یکی را انتخاب کنی و راه و رسم دین داریت را کامل کنی مگر نه باید به این فکر کنی که نمازات برای لای جرز دیوار خوبه . . . .

Amir: خیلی ممنون که به حرفهای من گوش دادید . . .

جمعیت : ..........................( ببخشید مجبور بودم سانسورش کنم )

سیل لطف جمعیت به سوی Amir سرازیر میشود ( گوجه – تخم مرغ – خیار و . . . )

 

یا علی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Amir  |